كسي رو كه مدتي خيلي دوست داشتم، به سختي تحمل ميكنم. فقط تحملش ميكنم به خاطر اينكه شرايطش رو درك ميكنم. يه وقتا ازش حالم بهم ميخوره. يه وقتا دلتنگ روزاي خوب ميشم...
مسلما من بي تقصير نيستم. ولي بي برو-برگرد كسائي كه سر راهم قرار ميگيرن "آس-روي-آس-قبلي" هستن.
يه پسر/مرد لوس، يكي يدونه، بزرگ شده تو يه خونواده نه خيلي گرم، با يه مادر داهاتي كه فقط بهش گفته تو "قبله عالم" هستي و فقط بخور، دوبار طلاق گرفته و معلوم نيست چند هزار بار دل شكونده (ولي ميدونم زناش دهنشو سرويس كردن و خيلي از اين بابت دلم خنك ميشه)، پدرش فوت شده و ارث خوبي براش گذاشته...
خلاصه "لوس" با يه اعتماد-به-نفس كاذب
حالا چي ميشه كه من جذب هميچين موجوداتي ميشم، خودش جاي فكر و بررسي داره.
بعد از سه سال پست دومم رو گذاشتم. پيشرفت خوبيه .very fulfilling. ولي حتما زود برميگردم.
برچسب:
نویسنده: لیلا پورعلی